close
تبلیغات در اینترنت

آوازک

تابلو شهدا ... شهدا شرمنده ایم ...

آمار مطالب

کل مطالب : 27
کل نظرات : 1

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 3
باردید دیروز : 42
بازدید هفته : 57
بازدید ماه : 152
بازدید سال : 435
بازدید کلی : 18,460
شروع بکار سایت

سلام

 

به  اولین وبلاگ از مجموعه وبلاگ های "تابلو" خوش آمدید

 

اسم این وبلاگ "تابلو شهدا" هست

 

اینجا زندگینامه ، خاطرات ، سخنان و کلا هر چی مربوط باشه به شهدای دفاع مقدس قرار داده میشه

انشالله وبلاگو با دعای شما عزیزان میبریم جلو

 

یا حق

تعداد بازدید از این مطلب: 64
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 38


شهید عبدالحسین برونسی...زندگینامه....تابلو شهدا

شهید عبدالحسین برونسی، متولد ۱۳۲۱
محل تولد: روستای گلبوی کدکن( تربیت حیدریه)
تاریخ شهادت: ۱۹ اسفند ۱۳۶۳

- مادر شهید: در مقطع تحصیلی ابتدایی با این که همزمان با تحصیل کار هم می کرد، نمره هایش همیشه خوب بود. یک روز گفت «از فردا اجازه بدین مدرسه نرم… اون مدرسه دیگه نجس شده!»
علت را پرسیدیم.
با غیظ گفت: دیروز این معلم طاغوتی رو با یک دختری دیدم که …» از فردا گذاشتیمش مکتب به یاد گرفتن قرآن.

شهید برونسی در خاطراتش می نویسد: در دوران سربازی و در پایان دوره آموزشی یکبار من را از طرف پادگان بردند بیرجند، جلوی یک خانه ویلایی بزرگ. گفتند از این به بعد در اختیار صاحب این خانه هستی!
وارد خانه که شدم دریکی از اتاق ها باز بود. گفتم یا الله، صدای زن جوانی بلند شد:
یا الله گفتنت دیگه چیه؟! بیا تو!
زیر لب گفتم خدایا توکل بر خودت. داخل که رفتم، چشم هایم یکهو سیاهی رفت… گوشه اتاق روی مبل، زن جوان بی حجابی لم داده بود. با یک آرایش غلیظ و حال بهم زن!
بلافاصله از اتاق زدم بیرون. گوشم بدهکار هارت و هورتش نشد…
خدمتکارهای خانم دنبالم بودند که دوباره من را بکشانند داخل. ولی حریفم نشدند.
وقتی موضوع به گوش مافوقم در پادگان رسید، قرار شد به عنوان تنبیه تمام توالت ها را تمیز کنم. امیدوار بودند زیر بار نظافت توالت ها کمر خم کنم و کوتاه بیایم.اما وقتی دیدند حریف اعتقاد و مسلکم نمی شوند کوتاه آمدند.

- همسر شهید: بعضی ها از تقسیم اراضی* خوشحال بودند ولی عبدالحسین ناراحت.
صاحب زمین گفته بود زمین ها از شیر مادر حلال تر.
اما در جوابش گفت اگر شما هم راضی باشی حق یتیم رو نمی شه کاری کرد.
بعد هم رفتیم مشهد و در مغازه سبزی فروشی مشغول کار شد، یک روز آمد و گفت: نمی روم. پرسیدم چرا؟ گفت آدم درستی نیست سبزی ها را می ریزه توی آب که سنگین تر بشه. بعد رفت تو لبنیاتی، آنجا هم زیاد نماند. گفتم چطور؟ گفت کم فروشی می کنه، جنس بد و خوب را قاطی می کنه. از فردایش رفت سرگذر برای بنایی، کم کم تو کار جا افتاد و بعد از مدتی شاگرد می گرفت. دستمزدش هم از قبل بهتر شده بود.

- همرزم شهید: همیشه سخت ترین مسیرها را توی عملیات ها به گردان عبدالله می دادندکه مسئولیتش با شهید برونسی بود.
روی همین حساب هم پیش خودی ها و دشمن معروف شده بود. توی رادیو عراق اسمش را با غیظ می آوردند و برای سرش جایزه گذاشته بودند.

- همسر شهید: یک بار یکی از بچه های خودمان را باید سریع می رساندیم بیمارستان. در آن شرایط سخت ، به ماشین بیت المال که جلو خانه بود دست نزد. سریع رفت یک تاکسی گرفت. تا این حد در استفاده از اموال عمومی دقیق بود و حساس!

- همرزم شهید : یکسره این طرف و آن طرف می دوید، شناسایی، تحویل گرفتن نیرو، دائم توی خط می رفت و هزار و یک کار و گرفتاری داشت ولی یک دفعه نشد شهرداریش (شستن ظروف و نظافت) را بده به دیگری.

- همرزم شهید : بعد عملیات رمضان برایم تعریف کرد موقعی که عملیات لو رفت و در آن شرایط سخت، گیر کردم، شما هم که گفتی برگردیم، ناامیدیم بیش تر شد. تنها راه امیدی که مانده بود توسل به واسطه های فیض الهی بود. توی همان حال صورتم را گذاشتم روی خاک و متوسل شدم به وجود مقدس حضرت زهرا (س) و با حضرت راز و نیاز کردم. یکدفعه صدای خانمی به گوشم رسید. صدایی ملکوتی که به من فرمودند. این طور وقت ها که به ما متوسل می شوید ما هم از شما دستگیری می کنیم ناراحت نباش…
چیزهایی را که دیشب به نیروها گفتم و دستورهایی که برای حرکت نیروها دادم، همه اش از طرف خانم بود.
خبر آن عملیات مثل توپ صدا کرد خیلی زود خبرش به پشت جبهه رسید و سؤال همه این بود آقای برونسی شما چطور این همه تانک و نیرو را منهدم کردین؟ آن هم با کمترین تلفات؟! خونسرد جواب داد من هیچ کاره بودم.

- همرزم شهید: برونسی از آنهایی بود که از مرز خودیت گذشتند. در سخنرانی صبحگاهی پیش از عملیات گفت دیگه نمی تونم در این دنیا طاقت بیاورم. و در جمع خصوصی تر گفت اگر من توی این عملیات شهید نشدم به مسلمانی خودم شک می کنم. در این عملیات دیدار یار است. امیدوارم گمنام شهید شوم جنازه ام به یاد سالار شهیدان، کنار آب فرات و کنار او بماند.

- همسر شهید: شب آخر گفت امشب سفارش شما رو خدمت امام رضا (ع) کردم از آقا خواستم که گاهی لطف بفرمایند و بهتون یک سری بزنند شما هم اگر یک وقت مُشکلی داشتین فقط برین خدمت حضرت. بعد عملیات بدر بالاخره هم آن خبر آمد، به آرزویش که بابتش زجرها کشیده بود رسید. جنازه اش مفقود شده بود… همیشه آرزویش بود که به تبعیت از مادرش حضرت زهرا (س) قبرش بی نام و نشان باشد.

- مقام معظم رهبری: شهید برونسی تحصیلات عالیه که نداشت، وقتی سخنرانی می کرد تأثیر حرفش از آدم های تحصیل کرده به مراتب بیش تر بود، کاملاً تحت تأثیر قرار می داد. روحیه انقلابی این است.

در قسمتی از وصیت نامه شهید برونسی می خوانیم : من با چشم باز این راه را پیموده ام و ثابت قدم مانده ام. خوب به آیت قرآن گوش کنید و سرمشق زندگی تان قرار دهید. آیت قرآن را زمزمه کنید تا شیطان به شما رسوخ پنهانی نکند. فرماندهی برای من لطف نیست یک تکلیف شرعی است. مسلماً در راه امر به معروف و نهی از منکر از مردم نادان زیان خواهید دید، تحمل کنید و بر عزم راسخ تان پایدار باشید.
طرح تقسیم اراضی که در دی ماه ۱۳۴۱ توسط شاه اعلام شد و طبق آن املاک و اراضی بزرگ را به قطعات کوچکتر تقسیم می کردند.

تعداد بازدید از این مطلب: 54
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


دفتر سپید, قلمی سرخ...خاطرات شهید آوینی...تابلو شهدا

 

شهید آوینی...خاطرات شهید آوینی...تابلو شهدا

دفتر سپید, قلمی سرخ


به چشمانش كه نگاه كردم، 
تبلور ایمان را یافتم 
سر بر خاك كه می‌نهاد، 
هق‌هق اشك بود و ناله‌های بی‌قرار 
درست از همانجا حضور خدا را حس می‌كردی 
لحظه لحظه رسیدن به قرب الهی را 
خاكی و متواضع با لباس ساده بسیج 
دست در دست دلاوران از حماسه سازان گفت، 
زمان گذشت و زمانه عوض شد. اما سید هنوز با دهان روزه و دعای زیر لب از سفرهای سبز آسمانی شاهدان جان بر كف، بر دفاتر سپید با قلمهای 
سرخ می‌نوشت.

منبع: كتاب همسفر خورشید 
راوی: دالایی

تعداد بازدید از این مطلب: 45
موضوعات مرتبط: خاطرات شهید ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


زندگی و نماز...خاطرات شهید آوینی...تابلو شهدا
شهید آوینی...تابلو شهدا...خاطرات شهید آوینی
زندگی و نماز


به نماز سید كه نگاه می‌كردم، 
ملائك را می‌دیدم كه در صفوف زیبای خویش او را به نظاره نشسته‌اند. 
رو به قبله ایستادم. اما دلم هنوز در پی تعلقات بود. 
گفتم: «نمی‌دانم‏, چرا من همیشه هنگام اقامه نماز حواسم پرت است.» 
به چشمانم خیره شد. 
«مواظب باش! كسی كه سرنماز حواسش جمع نباشد، در زندگی نیز حواسش اصلاً جمع نخواهد شد.» 

گفت و رفت. 
اما من مدتها در فكر ارتباط میان نماز و زندگی بودم. 
«نماز مهمترین چیز است، نمازت را با توجه بخوان» (1). بار دیگر خواندم, اما نماز سید مرتضی چیز دیگری بود. 
1- از سخنان سید مرتضی آوینی

منبع: كتاب همسفر خورشید 
راوی: اكبر بخشی

تعداد بازدید از این مطلب: 49
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ندامت...خاطرات شهید آوینی...تابلو شهدا

شهید آوینی ...تابلو شهدا...خاطرات شهدی آوینی

ندامت


صفحه سپید تقدیر ورق خورد، 
اما سیاهی گناهان من هر ساعت پاكی و صداقت این دفتر را تیره می‌ساخت. 
سرخی افق دل آسمان را خونین ساخته بود. 
كه من دل سید را شكستم. 
از شدت ناراحتی به حیاط آمدم 
نگاه هراسان، دل بیقرار و لبان لرزان من، 
همه گویای ندامت بود. قدمی بر جلو راندن و سه فرسخ از دل به عقب بازگشتن. 
سید مرتضی در را بست، به نماز ایستاد. 
او هنوز دفتر اخلاصش سپید بود. 
ساعتی بعد در خیابان در آغوشش بودم. 
گویی اتفاقی نیفتاده است.

منبع : كتاب همسفر خورشید
راوی:محمدی نجات 

تعداد بازدید از این مطلب: 42
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تکریت آزاد شد

دوستان تکریت آمروز آزاد شد

 

آزادی تکریت رو خدمت همه شیعیان و ایرانیان و همچنین سردار سلیمانی تبریک میگیم

 

لبخند

اینم متنش:

با استقرار نیروهای الحشد الشعبی و ارتش عراق در مناطق مختلف تکریت از جمله ساختمان های امنیتی، مجتمع های دولتی و 13 کاخ ریاست جمهوری، تکریت از دست نیروهای داعش و تکفیری آزاد شد.
کد خبر: ۴۸۶۸۴۹
تاریخ انتشار:۱۱ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۷:۴۹-31 March 2015
 
 
با استقرار نیروهای الحشد الشعبی و ارتش عراق در مناطق مختلف تکریت از جمله ساختمان های امنیتی، مجتمع های دولتی و 13 کاخ ریاست جمهوری، تکریت از دست نیروهای داعش و تکفیری آزاد شد.

به گزارش ایرنا، منابع امنیتی نیروهای الحشد الشعبی(نیروهای مردمی) و پلیس فدرال در جریان دور جدید عملیاتی که از شب گذشته آغاز شد، توانسته بودند تا حوالی ظهر امروز پل العلم را نیز بطور کامل در اختیار بگیرند.

این منابع گفته اند که عملیات پاکسازی تکریت در حالی انجام شد که گروه تروریستی داعش بیشتر ساختمان های تکریت مرکز استان صلاح الدین را تله و بمب گذاری کرده بودند.

این عملیات در حالی به مراحل پایان رسید که به گفته منابع خبری در عراق، برخی کشورهای منطقه برای جلوگیری از آزادی این شهر به دولت عراق فشار زیادی وارد کردند. 
تعداد بازدید از این مطلب: 28
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 8


((زندگینامه سردار شهید محمد ابراهیم همت_بخش-۷))

 

 

نحوه شهادت :

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود:                                                                   

                              «باید مقاومت كرده و مانع از باز پس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد.                                                                             

                                                                             یا همه این‍جا شهید می‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه می‍داریم.»

رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند.

حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند،

كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت می‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند

و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

تعداد بازدید از این مطلب: 56
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 9


((زندگینامه سردار شهید محمد ابراهیم همت_بخش-۶))

 

شهید همت و دفاع مقدس:

 

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق،

             شهید همت به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه های نبرد،  

                                 خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.

                                                       او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان،

                                                                    به دستور فرماندهی محترم كل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب،

تیپ محمدرسول الله (ص) را تشكیل دهند. در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از كل عملیات

به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه كوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

 

 

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت ‍المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق می‍توان گفت كه او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته ‍اند و با اینكه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی كرد.

 

در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان كه مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.

 

با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود.

 

پس از آن در عملیات مسلم ابن عقیل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را كه شامل لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.

 

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات كانی‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی‍شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسول‍الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتك‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می‍گردد.

 

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود كه حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یكی از اظهاراتش گفته بود : « ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست! » اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی‍خوابی‍های مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ‍جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می‍گفت : « برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش كشیم و قداست مكتبمان، مملكت و ناموسمان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینكه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »

تعداد بازدید از این مطلب: 34
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


((خاطرات شهید همت-----بخش ۲))

 

 


گوشه ای از خاطرات كردستان به قلم شهید :

 

« در هفدهم مهرماه 1360 با عنایت خدای منان و همكاری بی‍دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاكسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به‍انجام رساند

                                               و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به كلی از بین رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سیه‍بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند.

 

                                                                       یكصد تن به هلاكت رسیدند و بیش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.

                          پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاكان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و كار این پاكسازی و زدودن جنایتكاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.

این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله» به‍دست آمد.

         در مبارزات بی‍امان یك ساله، 362 نفر از فریب‍ خوردگان « دمكرات، كومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح‍های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان‍ نامه دریافت نمودند. همزمان با تسلیم شدن آنان، 44 سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند. منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرك آن ناپاكان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری كه تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندك مدتی آن منطقه آشو ب‍خیز و ناامن كه میدان تك‍تازی اشرار شده بود به یك سرزمین امن تبدیل گردید. »

تعداد بازدید از این مطلب: 40
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


((زندگینامه سردار شهید محمد ابراهیم همت_بخش-۵))

 

 

در كردستان و مقابله با ضدانقلاب:

   شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه كردستان كه بخش‍هایی از آن در چنگال گروهك‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید.

                                                                  ایشان با توكل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی‍امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استكبار جهانی

                                                            و گروهك های خودفروخته در كردستان شروع كرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ‍تر نمود.

                                                      از طرفی در جهت جذب مردم محروم كُرد و رفع مشكلات آنان به سهم خود تلاش داشت

                                                و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی كه هنگام ترك آنجا،

                                           مردم منطقه گریه می‍كردند و حتی تحصن نموده و نمی‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند.

                                   رشادت‍ های او دربرخورد با گروهك‍ های یاغی قابل تحسین وستایش است.

براساس آماری كه از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دی‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاكسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.

تعداد بازدید از این مطلب: 40
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 9


تعداد صفحات : 3



عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

1 2 3
به "تابلو شهدا" امتیاز دهید: